سفر به بلندي‌هاي از نفس افتاده فرهنگ و هنر ا
تاریخ : یکشنبه، 6 تیر، 1389
موضوع : مطالب جديد


سفر به بلندي‌هاي از نفس افتاده فرهنگ و هنر ايراني
در چشم عشق از شيراز تا كيوتو


سنگ نوشته هزار ساله‌اي كه در ديواره دالان ورودي مسجد وكيل نصب شده بود اواخر ارديبهشت ه سرقت رفت. براي هر ايراني دوستدار فرهنگ و تاريخ كشور اين خبر تلخ و ناگوار است. اما بسيار تلخ تر آن است كه پس از حدود يك هفته روزنامه‌هاي مورخ يكشنبه 26 ارديبهشت ماه از قول دادستان شيراز نوشتند: پرونده سرقت كتيبه هزار ساله مسجد وكيل شيراز هنوز شاكي ندارد! حيرت آور است. آدم سرشار از غم و اندوه مي‌شود. در ميان ابيات حافظ شيراز ناخودآگاه به ياد اين بيت افتادم اين چه استغناست يارب وين چه قادر حكمتست؟ كين همه درد نهان هست و مجال آه نيست براي هر ايراني علاقمند به اين آب و خاك شنيدن خبر فقدان اين دست آثار دردي است به روح و جان ... سنگ نوشته‌اي كه سالها نسل به نسل مانده بود و مي‌بايد سالها نسل به نسل مي‌ماند. قطعه سنگي كه نشاني بوده از ذهن و دستان هنرمند ايراني هزار سال پيش. دزدان شبانه با تخريب بخشي از ديوار مسجد، كتيبه را از ديوار خارج كرده و به سرقت برده‌اند. همان خبر سرقت به قدر كافي ناراحت كننده بود اما اين مصاحبه جناب دادستان بيشتر آدم را اندوهگين مي‌كند. اينكه مي‌بيني پس از بروز چنين اتفاق تلخي، جدل و دعوا ما بين مديركل اوقاف و مديركل ميراث فرهنگي بالا گرفته و هر يك از آقايان ديگري را مقصر مي‌نامد و در اين ميانه، محصول چيست؟ سنگ نوشته دزديده شده، و اگر سر از كلكسيون‌هاي خصوصي در نياورد، روزگاري شايد در موزه‌اي در كشوري ديگر ديده شود... ميان ابرو و چشم تو گير و داري بود در آن ميانه شدم كشته، اين چه كاري بود؟ نيازي نيست روضه بخوانم كه آثار فرهنگ و تمدن، نشانه‌هايي هستند از نحوه نگرش مردم يك سرزمين به هستي، طبيعت و زندگي. اين آثار شناسنامه فرد فرد مردمان يك سرزمين محسوب مي‌شوند. شناسنامه فقط آن كاغذي نيست كه در دست داريم؛ اينها شناسنامه‌هايي است كه «المثني» ندارند .
بارها به «كيوتو» اين شهر كهن يا به تعبير مشهور «شهر هزارمعبد» رفته‌ام و هر بار كوشيده‌ام تا در تماشاي معابد ژاپني با قرارگرفتن در متن سكوت ژرف اين معابد، با روح متمثل شده معبد ارتباط گرفته، شايد مرا در ادراك زواياي نهان تمدن كهن ژاپني ياري كند. در اين ميانه همواره دقت و توجه زايد الوصف متولّيان مراقبت از معابد را ستوده‌ام. در معبدي همچون «كين كا كوجي ـ معبد طلاي كيوتو» يا در مجموعه تاريخي همچون «آراشّي ياما» به رغم تعداد قابل توجه بازديدكنندگان و توريست‌هاي سراسر دنيا، مراقبت از آثار با وسواس و حساسيت تمام و كمال صورت مي‌گيرد؛ مراقبتي تحسين برانگيز. اما در همين كيوتو يا شهر هزار معبد، زيباترين و عالي ترين نمونه باغ ژاپني «كاتسور» است كه مربوط به محل استقرار امپراطور وقت توشي هي‌تو بوده است. مقايسه بين ساختمانهاي امپراطور در باغ كاتسورا و ساختمان مسجد وكيل مقايسه‌اي بي‌حاصل است، چرا كه مسجد وكيل به لحاظ كيفيت معماري، تكنولوژي‌هاي ساخت و اجرا، مولفه‌هاي شاخص هنري، زيبايي بصري و ... در اوج قله‌اي قرار دارد كه در هيچ يك از ساختمان‌هاي واقع در باغ كاتسورا يك هزارم اين ميزان هنرمندي و فن آوري را نمي‌بيني. در مقام مقايسه، تفاوت حيرت‌آوري بين ميزان تسلط ايران كهن با اين دست ميراث باستاني بسياري كشورهاي ديگر وجود دارد. مسجد وكيل نمادي است از اشراف خارق‌العاده سازندگانش به مفاهيم عميق عرفان، معماري، سازه، هندسه، مصالح ساختماني، روشهاي اجرا، خطاطي، كاشيكاري و ... پياده كردن موقعيت ستون‌ها و تراز سقف شبستان مسجد امروزه و با دوربين‌هاي نقشه‌برداري پيشرفته امروزي نيز كاري دشوار و فني محسوب مي‌شود كه از عهده هر مهندس عمراني بر نمي‌آيد. با اين حال آيا رسم نگهداري از اين تجلّي هوش كهن ايراني در سال‌ها قبل اينگونه است؟ پس بعد از ما بنگريد در دوران دبيرستان براي درس خواندن به كتابخانه شهيد دستغيب شيراز مي‌رفتيم. خصوصاً در دو سال آخر. كتابخانه‌اي كه مجاور در ورودي بازار وكيل و مسجد وكيل قرار گرفته است. كتابخانه بزرگي است اما اگر حدود ساعت 4 بعداز‌ظهر مي‌رسيدي ديگر جاي نشستن نبود. پر بود از جواناني كه جديت و اراده نشسته در چهره‌هاشان براي درس خواندن به ما انرژي مي‌داد. گاهي كه در ميانه درس‌ها براي رفع خستگي به همراه يكي از دوستان از كتابخانه بيرون مي‌زديم در چند قدمي مسجد، «در چوبي» چندصدساله بازار وكيل همچون مغناطيسي ما را به خود جذب مي‌كرد. هنوز از اين در عبور نكرده بودي كه بوي عطر انواع و اقسام ادويه‌ها به مشام مي‌رسيد. قدم كه به درون بازار مي‌گذاشتي اين بوي عطر به همراه همهمه و رونق بازار مستت مي‌كرد و پاك از عالم فرمول‌هاي خشك و بي‌روح مشتق و انتگرال و رياضيات جديد دور مي‌شدي و ... چه حال و هوايي! اگر ارديبهشت بود كه بوي عطر بهار نارنج درختان عمارت كلاه فرنگي هم اين حال و هوا را طراوتي ديگر مي‌بخشيد. اما درس‌ها مانده بود و بايد بر مي‌گشتيم و در مسير برگشت به كتابخانه دوباره درب بزرگ مسجد و سكوت ژرفش گويي با ما حرف مي‌زد. انگار كه كاشي‌هاي هفت رنگ مسجد و كتيبه‌هاي زيبايش ما را به خود فرا مي‌خواند ... كمي آنسوتر، هر گوشه از باغ هفت رنگ كاشي‌ها را كه نگاه مي‌كني و به هر قطعه از كتيبه‌هاي خطاطي كه چشم مي‌اندازي، قدم‌هايت متوقف مي‌شوند. دوست داري كه ساعت‌ها با فراغ خاطر روبروي اين تابلوهاي هنرمندي بنشيني و بتواني در اين خلسه روحاني، چشم‌ها را در گوشه گوشه كاشي‌ها به گلگشت مهمان كني... شبستان مسجد وكيل جايي است كه ساليان سال نماز متدينين و نمازگزاران شهر شيراز، اين شهر فرهنگ و ادب، در آن اقامه مي‌شده است. شبستان مسجد وكيل و حوض آب بزرگ ميانه حياط مسجد جايي است كه تو صداي نسل‌ها را در آن مي‌شنوي وقتي كه در سكوت يك بعدازظهر تابستان به آنجا قدم مي‌گذاري... در آن سكوت به خوبي مي‌تواني نماز عصر رمضان شيرازيان دويست و چهل سال پيش را احساس كني. صداي گفتگوهاي آنان كه سال‌ها با مهرباني در كنار يكديگر مي‌زيسته‌اند.(1) سكوت ژرفي كه وقتي به آن گوش فرا مي‌دهي تپش‌هاي قلبت را زياد مي‌كند. اگر به اين شبستان رفتيد و به نداي سكوت آن گوش فرا داديد آنگاه كه خارج مي‌شويد در سمت ديگر حيات در ايوان شمالي (كه به طاق مرواريد معروف است) نداي ديگري را مي‌شنويد. جمله‌اي از كريم خان زند كه بر روي يك كاشي كوچك نوشته شده و در دل كاشي كاري‌هاي ايوان جا داده شده است. در قسمت پائين محراب ايوان شمالي مسجد با خط ثلث چنين نوشته : انّ آثارنا تدل علينا، فنظروا بعدنا ا لي الآثار (آثار ما بر ما دلالت مي‌كند ـ پس بعد از ما به آثار بنگريد) جمله تكان دهنده‌اي است. تكان دهنده‌تر وقتي است كه مي‌پرسي آيا اين است رسم نگهداري از «آثار»؟... راستي من در كمال تعجب در روزنامه‌ها از زبان دادستان شيراز مي‌خواندم: «نگهبان رسمي از اين بنا مراقبت نمي‌كرد و فردي بدون شرايط نگهباني در برخي مواقع در اين مسجد حضور داشت...» مرواريدي در دل بافت كهن حال كه بحث مسجد وكيل و حال و هوايش پيش آمد خوب است چند كلامي هم راجع به اثر برجسته معماري كه با الگو برداري از معماري مسجد وكيل ساخته شده بنويسم. مسجد نصيرالملك كه در دل بافت تاريخي شيراز واقع شده همچون باغ كوچكي است سرشار از جلوه گري رنگ‌هاي بهشتي. حدود 130 سال پيش نصيرالملك تصميم مي‌گيرد كه اين مسجد در محله گودعربان شيراز بنا شود و ذهن خلاق اساتيد معماري آن زمان، آنان را به سمت طراحي اثري هدايت مي‌كند كه الهام گرفته از بناي پرشكوه مسجد وكيل است اما ويژگي‌هاي منحصر بفرد مختص خود را داراست. اين كار اساتيد معمار نشاني است از احترام و ارادت آنها به مسجد وكيل و در عين حال توان خارق‌العاده در خلق آنچه مختص به خود آنهاست. كاشيكاري‌ها و مقرنس بندي‌هاي اين اثر بيانگر اوج تسلط و توان معماران دوره قاجار به خلق فضاهاي فاخر بوده است.
معمار زبردست در دو سوي صحن بزرگ اين مسجد، دو شبستان را طراحي و اجرا نموده است؛ شبستان غربي مخصوص تابستان‌ها و شبستان شرقي مخصوص زمستان‌ها. نهايت هنرمندي را معمار در كار شبستان غربي بكار گرفته و كاري خلق كرده است كارستان. شبستان غربي پوششي آجري دارد، داراي هفت درب چوبي بزرگ مزين به شيشه‌هاي رنگي و دوازده ستون سنگي يكپارچه در دو رديف 6 تايي. اين ستون‌ها همانند ستون‌هاي مسجد وكيل و مسجد مشير به شكل سنگ گندمك يكپارچه است، سقف شبستان نيز با نقش‌هايي چون گل و بته، خطوط اسليمي و آياتي از قرآن كريم به خط ثلث عالي مزين شده است. عرق چين‌هاي بين تويزه‌ها داراي خيز كمي هستند. كف اين شبستان با كاشي‌هاي فيروزه‌اي مفروش است و داراي دري با شيشه‌هاي رنگي است كه به صحن گشوده مي‌شود. شبستان شرقي كه شبستان زمستانه است، نيز داراي سقفي كاشي كاري شده است و داراي هفت ستون كه ستون‌هاي آن ساده (بدون شيار) است و در وسط قرار گرفته، سقف آن نيز با كاشي كاري معقلي تزيين شده است... بعد التحرير ...
1. در اين شبستان كه سرشار از نشانه‌هاي تسلط طراحان و سازندگانش به علم هندسه است، و در كنار محراب معظّمش، يك منبر با چهارده پله از «سنگ مرمر يكپارچه» با گلهاي حجاري شده، قرار دارد كه براستي شاهكاري است از هنر و نشاني است از اوج سليقه و همچنين نهايت مرغوبيت و كيفيت مصالح بكار رفته. در اولين نگاه از خود مي‌پرسي كه چنين سنگ يكپارچه‌اي را كجا تهيه كرده‌اند؟! چطور اينچنين پرداختش داده‌اند؟ كدام استادكار زبردستي توانسته اين حجم هندسي پيچيده و دقيق را از دل سنگ خام بيرون بكشد؟ چگونه است كه سنگ به رغم سال‌ها در اثر لنگر ناشي از وزن خود، تركي در وسط دهانه ندارد؟... اما امروز اگر به ديدن اين منبر برويد بر خلاف تصورتان هيچ مانعي در پيرامونش نيست و مي‌بينيد برخي با كفش از پله‌هاي مرمري آن تا محراب خطابه بالا مي‌روند. اگر كفش‌ها را از پاي خارج كرده و پله‌ها را تا بالاي منبر بالا رويد در آنجا مي‌ببنيد با كليد يا ماژيك بر روي كاشي‌ها بسيار نوشته‌اند كه: يادگاري از فلاني در تاريخ...
2. بروز «اشتباه» و مشكل در هر كاري، زياد غير قابل تصور نيست. اما آنچه مهم است سطح اشتباهي است كه مرتكب مي‌شويم و همچنين نحوه برخورد ما با آن اشتباه. اينكه بناي ارزشمندي مانند «مسجد وكيل» تا كنون نگهبان رسمي نداشته اشتباهي غير قابل بخشش است. و اما اينكه بعد از بروز مشكل بجاي عبرت آموزي شاهد بروز جدال‌ها هستيم، بدتر از اشتباه مذكور است. از قضاي روزگار و حسب اتفاق، چند روز قبل تمام تلويزيون‌هاي دنيا گزارش دادند كه طي يك سرقت بزرگ از «موزه هنر مدرن پاريس» پنج تابلو نقاشي بسيار ارزشمند به قيمت حدود 130 ميليون دلار از نقاشان بزرگي همچون پيكاسو و ماتيس دزديده شد. علت سرقت، آگاهي دزدان از تعميرات سيستم صوتي آژير خطر موزه بوده است...به عبارتي دزدان از همين چند روز استفاده كرده و به رغم كار كردن سيستم دوربين‌هاي مدار بسته، تابلو‌ها را به سرقت بردند. بي‌شك مسئولان موزه اشتباه كرده بودند اما شدت رخداد بد، متناسب با اشتباه آنها نبود. با اين وجود مسئوليت خطا را به دوش ديگران نينداختند و تمام شبكه‌هاي تلويزيوني نشان دادند كه مسئول مربوطه با حالتي كه نزديك به «گريه» بود در تلويزيون راجع به اشتباهشان توضيح داد و با بغضي در صدا و گلو از دزدان خواهش كرد كه لااقل مراقب خراب نشدن تابلوهاي ارزشمند باشند.






منبع این مقاله : ايران-ژاپن
http://www.iran-japan.ir

آدرس این مطلب :


INP_Nuke © IranNuke.com